آرزوی علی

تا علی ماهَش به سوی قبر بُرد
ماه، رخ از شرم، پشت ابر بُرد

آرزوها را علی در خاک کرد
خاک هم گویی گریبان چاک کرد

زد صدا: ای خاک، جانانم بگیر
تن نمانده هیچ از او، جانم بگیر

ناگهان بر یاری دست خدا
دستی آمد، همچو دست مصطفی

گوهرش را از صدف، دریا گرفت
احمد از داماد خود، زهرا گرفت

گفتش ای تاج سر خیل رُسُل
وی بَر تو خُرد، یکسر جزء و کل

از من این آزرده جانت را بگیر
بازگرداندم، امانت را بگیر

بار دیگر، هدیه ی داور بگیر
کوثرت از ساقی کوثر بگیر

می کِشد خجلت علی از محضرت
یاس دادی، می دهد نیلوفرت

علی انسانی

ارسال نظر

لطفا نظر خود را فارسی تایپ کنید