اشعار مدح میلاد پیامبر در ۱۷ ربیع الاول

شعر مدح پیامبر

انتظار آمد به سر ای بیقراران تهنیت

شد خزان سر، آمده فصل بهاران تهنیت

جلوه گر گردیده حق ای حق شعاران تهنیت

ساقی از ره می‏رسد جمع خماران تهنیت

پرمشام جان شد از عطر نکوی تُفْلِحوُا

میگساران باده نوشید از سبوی تُفْلِحوُا

شد ربیع الاول و خوش رنگ و بو دارد ربیع

ازبهار و عیش و مستی گفتگو دارد ربیع

عید زیبای برائت از عدو دارد ربیع

عید میلاد دو دلدار نکو دارد ربیع

موسم سرمستی دلهای شیدا آمده

مصطفی با حضرت صادق به دنیا آمده

بشنو از بال ملائک نغمه توحید را

در افق بنگر بروز واژه امید را

حق طلب، از سینه ات بیرون نما تردید را

اخذ کن از رهبران زنده دل تأیید را

با ولایت شو عجین و بر سر میثاق باش

یا علی برگو، به وصل یار خود مشتاق باش

دو نهال بارور در باغ دین روئیده شد

یاسهای آسمانی در زمین روئیده شد

نخل حق در سرزمین مشرکین روئیده شد

لاله در باغ دل اهل یقین روئیده شد

گلشن جان را ز عطر این دو گل خوشبو ببین

رو نما سوی حجاز و جلوه یا هو ببین

عاشقان بُستان جانبخش دعا را بنگرید

این دو نور عالم آرای خدا را بنگرید

باده نوشان مِی قالوابلی را بنگرید

وجه صادق را، جمال مصطفی را بنگرید

صد سلام و صد درود این دو گل دلخواه را

سر دهید ای عاشقان آوای صلی اللَّه را

سینه شد نورٌ عَلی نُور امتزاج نورشد

دیده حق روشن و چشمان باطل کور شد

برکلیم ذی المعارج قلب عالم طورشد

بت پرستی در جهان منکوب شد مقهور شد

آتش آتشکده بی شعله و خاموش شد

طاق کسری ریخت، ذکر یا اَحَد منقوش شد

آسمان عاشقی شد پر ستاره زین دو گل

عشقبازی با تداوم شد هماره زین دو گل

بر دل عشاق صادق شد اشاره زین دو گل

دیده دل شد گشوده بر نظاره زین دو گل

بر جمال این دو یاس بی قرینه بنگرید

گاه سوی مکه گه سوی مدینه بنگرید

محور اسلام و قرآن در ثبات از این دو مَه

مکتب توحید باشد در حیات از این دو مه

روشن آفاق تمام کائنات از این دو مه

منجلی اوصاف بی پایان ذات ازاین دو مه

مِی فروشان مِی یکتا پرستی را ببین

جرعه‏ای یا هو بزن دنیای مستی را ببین

پرتوِ نور نبوت با امامت دیدنی ست

غنچه اخلاص از باغ ولایت چیدنی ست

وارد حصن ولایت هر که شد در ایمنی ست

رمز عترت دوستی، بیزاری از نفسِ دَنی ست

نفس بگذار و ولای آل یاسین را گزین

شو بری ازاهل بِدعَتْ روح آیین راگزین

مستی دل از مِی لولاک آل احمد است

هستی ما بسته بر خاک نعال احمد است

چشم ما در سیر آفاق جمال احمد است

مرکز پرگار خلقت کنج خال احمد است

دست ما در بر سرای آل احمد می‏زند

قلب ما در هر طپش با یا محمد می‏زند

کیستم من؟ ذره‏ای در آستان اهل بیت

آشنای دستهای مهربان اهل بیت

شکر حق باشد دلم محتاج نان اهل بیت

گاه دستم گاه پایم گه زبان اهل بیت

من اُویسم بوذَرَم سلمانم و مِنّاستَم

بنده آشفته کوی اباالزهراستم

من اباالزهرایی‏ام نسل و تبار احمدم

گنبدالخضرایی‏ام شمع مزار احمدم

شیعه‏ای فارغ ز خویش و بیقرار احمدم

آرزو دارم کند حق همجوار احمدم

بنگرید این از منیّت خسته گمراه را

عبد زهرا عبد طاها عبد آل اللَّه را

حمْیَریِ دوره خویشم گدای صادقم

با همه نقصم اسیر و مبتلای صادقم

معصیتکارم ولی عبد سرای صادقم

خوب یا بد آرزومند دعای صادقم

کاستی‏های مرا درمان کند خاک بقیع

کاش بودم ذره‏ای در بین خاشاک بقیع

کاش منهم یک پرستو در مدینه می‏شدم

زائر کوی نبی بی قرینه می‏شدم

کاش منهم کشته یک زخم سینه می‏شدم

مرهمی بر درد بانوی حزینه می‏شدم

کاشکی از جام زهرایی مرا شهدی رسد

دست من بر دامن نور خدا مهدی رسد

 

 

ارسال نظر

لطفا نظر خود را فارسی تایپ کنید