یکشنبه ، ۳۱ فروردین ۱۳۹۳
صفحه نخستارتباط با مادرباره ما
آمار مشاهده
اشعار حضرت عباس(ع)
تاریخ : یکشنبه ، ۱۳ آذر ۱۳۹۰ بازدید : ٨٥٣٢

نوحۀ عطش

امشب در کربلا قحطی آب است
بر تشنگان، دل دریا کباب است
از آل طاها، شرمنده سقّا

عباس واعطشا عباس یا عباس

فریاد العطش خیزد به گردون
اصغر لب تشنه و سقّا دلش خون
ای بحر غیرت، سقای عترت

عباس واعطشا عباس یا عباس

سردار لشکر و سقّای بی‌آب
رقیه از عطش، گردیده بی‌تاب
رنگش پریده، اشکش به دیده

عباس واعطشا عباس یا عباس
عباس ای پسر ساقی کوثر
تنها سقا تویی، ای میرلشکر
دارد سکینه، آتش به سینه

عباس واعطشا عباس یا عباس

دریا، شرمنده از سقای آب است
سقا، شرمنده از طفل رباب است
اصغر زند پر، در دست مادر

عباس واعطشا عباس یا عباس

تو مهر زهرایی، ای آب دریا
بنگر لبِ خشکِ حسین او را
یک ماهپاره، گوید هماره

عباس واعطشا عباس یا عباس

*******************************************************

شعر سینه زنی عمو جونم

عمو‌جونم‌تا‌تو‌بودی‌سر‌و‌سامونی‌داشتیم‌

تا‌تو‌رفتی‌دل‌پرخونی‌داشتیم

آی‌اهل‌عالم‌بدونیدعمویی‌دارم‌نمی‌دونید‌که‌‌چقدر‌مهربونه

قامتش‌تا‌کهکشونه‌نگاهش‌رنگین‌کمونه‌

توی‌چشمای‌قشنگش‌هزار‌هزار‌آسمونه

مهربونه‌مهربونه‌مهربونه‌مهربونه

وقتی‌شبها‌خواب‌ندارم‌روی‌شونه‌اش‌سر‌میزارم

تاکه‌خوابم‌ببره‌آروم‌آروم‌توی‌گوشم‌شعر‌محبت‌میخونه

وای‌که‌چقدر‌عموجونم‌مهربونه‌

شونه‌هاش‌بالاتر‌از‌هر‌چی‌بلندی‌روزمین

عموجونم‌می‌گه‌ای‌فرشتة‌روی‌زمین

راه‌نرو‌خسته‌میشی‌روی‌شونه‌هام‌بشین

از‌روی‌دوش‌عمو‌جونت‌همه‌عالم‌روببین

از‌تو‌چشمهاش‌می‌خونم‌که‌چقدر‌دوستم‌داره

از‌تو‌چشمام‌می‌خونه‌که‌چقدر‌دوستش‌دارم‌دوستش‌دارم

به‌خدا‌مهربونه‌به‌خدا‌مهربونه‌مهربونه‌مهربونه‌مهربونه‌مهربونه

اگه‌من‌تب‌بکنم‌تاب‌نداره‌اگه‌خار‌تو‌پام‌بره‌خواب‌نداره

فکر‌می‌کنم‌اگه‌که‌با‌ما‌نباشه‌خدا‌اون‌روز‌رو‌نیاره

خدا‌اون‌روز‌رو‌نیاره

هر‌چی‌ازش‌می‌ترسیدم‌خدایا‌اومد‌به‌سرم‌

عموجون‌رفت‌آب‌بیاره‌خبرش‌اومد‌به‌حرم‌

خبرش‌اومد‌به‌حرم

عمو‌جونم‌تا‌تو‌بودی‌سر‌و‌سامونی‌داشتیم‌

تا‌تو‌رفتی‌دل‌پرخونی‌داشتیم

عموجونم با تو دنیامون قشنگه

عموجونم بی تو دلها تنگ تنگه

عمو جونم با تومثل غنچه بودم

عمو جونم بی تو یک یاس کبودم

عمو جونم چراچشمات روی هم بسته میشه

زبونم لال نکنه گوشت ازصدای‌من خسته میشه

حق داری اما به خدا من که نمی خواستم
من نمی خواستم که بره خاری به پای توعمو

*******************************************************

شعر شب تاسوعای حضرت عباس (علمدارنیامد)

دلم شدپر احساس

فضا پر شده از بوی گل یاس

هوای حرم حضرت عباس

علمدار نیامد    سهپدار نیامد

خدا ساقی و سردار نیامد

و آن شیر دلیر حرم حضرت ارباب

همان ساقیه لب تشنۀ این آب

علمدار نیامد    سهپدار نیامد

خدا ساقی و سردار نیامد

ای اهل حرم میرو علمدار نیامد

ساقی و یل و سید و سالار نیامد

علمدار نیامد    سهپدار نیامد

خدا ساقی و سردار نیامد

شیر سرخ شه خوبان پسر شاه ,وزیر عربستان

همان کس که بدادست برای لبه تشنه چو دو دستان

ای اهل حرم شاه حرم رفت ز دنیا

آمد به برش مادر او حضرت زهرا

علمدار نیامد    سپهدار نیامد

خدا ساقی و سردار نیامد

ای سینه زنان دست علمدار فتاده

بر چشمه عزیزش چو سه شعبه بنشانده

علمدارنیامد…سپهدار…خدا ساقی و سردار…

ای سینه زنان فرقه علمدار شکسته

خم گشته علم گشته علمدار چوخسته

علمدار…سپهدار…خدا ساقی و سردار…

خورشید بسوزد ز غمه ساقی تشنه

آمد به سراغش تبر و نیزه و دشنه

علمدارنیامد…سپهدار…خدا ساقی و سردار…

درکرببلا خون چو معنای جنون است

دیوانه و مستانه شوید وقت کنون است

علمدار نیامد…سپهدار….خدا ساقی و ساردار

ای لطمه زنان زینب کبری شده حساس

لطمه زند او بر سر و از غصۀ  عباس

علمدار نیامد…سپهدار….خدا ساقی و ساردار

طفلان حرم تشنۀ  یک جرعۀ آبند

ناموس حرم لطمه زنان در تب و تایند

علمدار نیامد…سپهدار….خدا ساقی و ساردار..

*******************************************************

لبریز از تو گفتنم اما نمی شود (مدح)  

لبریز از تو گفتنم اما نمی  شود

اصلا زبان برای سخن وا نمی شود

لکنت گرفته ام و مانده ام هنوز

دم از شما زدن به تقلا نمی شود

عمری قلم گرفته و یک خط نوشته ام

بر روی دفترم اما نمی شود

وصف تو کار من نه، که کارخود شماست

مجنون که از قبیلۀ لیلانمی شود

فرض محال کردم و دیدم که باز هم

دراین خیال وسعت من جا نمی شود

ساقی بریز باده که خود را  رقم زنم

دم از ظهور حضرت صاحب علم زنم

جان دوباره ای به شجاعت دمیده اند

وقتی حماسه را به تصوّر کشیده اند

روز ازل میان تمامیّ واژه ها

نامی برای معنی مردی گزیده اند

وقتی که نام حضرتتان برده می شود

دلها رمیده اند و نفس ها بریده اند

زیبایی و وقار  و شب و صبح پیش هم

در چشمهای مست شما آرمیده اند

می خواستند زمین بلرزد تمام قد

عباس را شبیه خدا آ فریده اند

جبـر است و اخـــتیار شـدم آشنـای تو

عشق است اگر که سر بدوانم به پای تو

این شام نیست زلف دلارای دلبر است

این سرو نیست قامت شمشاد پرور است

این تیغ نیست، ابروی پیوسته ای ، کمان

این شانه نیست اوج هزاران کبوتراست

این هیبت که هست که این سان قیامت است؟

این بازوی که است که این سان دلاوراست؟

مژگان نگرکه قامت دلها گرفته است

چشمش نگر که آینه ای مهر گستر است

از هرچه بگذریم سخن دوست خوشتراست

عباس مرتضی و اباالفضل حیدراست

تو انتخاب فاطمه ای بی قرین شدی

تو سـرفـرازیِ سـرِ ام البنین شـدی

وقتی نبرد تازه نفس گیر می شود

لبخند برلبان تو تصویر می شود

وقتی به سینۀ خود می زنی گره

این شانه ها به هیبت یک شیر می شود

تو نعره می کشی و رجز خوانیت عجیب

تا هفت آسمان پُرِ تکبیر می شود

وقتی که تیغ تیز کمی چرخ می دهی

یک دشت پرسپاه زمین گیر می شود

هر سو نگاه می کنی از کشته ها پر است

انگار ضربه های تو تکثیر می شود

موسی بگو عصای خودش را رها کند

جایی که کوه را دم تیغت جدا کند

پای شریعه چشم به چشم برادرت

آمد ولی خمیده کمر پای پیکرت

فلان هنوز چشم براه رسیدنت

چشم رباب، چشم علی، چشم خواهرت

یک دختر سه ساله در خیمه مانده  است

درانتظار دیدن لبخند آخرت

اما زبس که بر بدنت تیر خورده است

جایی نمانده است براین جان پرپرت

ام البنین نبود بگیرد سر تورا

زهرا گرفته رأس تورا جای مادرت

با تو کسی به کوچۀ غم ها گذر نکرد

با تو کسی به قامت زینب نظر نکرد

*******************************************************

کیست این آبشار عاشورا  

کیست این آبشار عاشورا

کیست این تکسوار بی همتا

سبزی خیمه های آل حسین

سرخی آسمان عاشورا

روی بازوی او مدد حیدر

ناله های شبانه اش زهرا

تا که او هست کودکان در خواب

مادران گرم گفتن لالا

علمی سربلند در دستی

مشک در دست دیگر دریا

هر که تشویش در دلش دارد

می رود سمت خیمه ی سقا

تا که او هست می توان بشنید

خنده های رباب و اصغر را

هیچ چشمی ندیده تا او هست

سایه ی دختران نو پا را

هیچ چشمی ندیده تا او هست

قد و بالای زینب کبری

نذر اسفند می کند ملک

چشم زخمی نگیردش حتی

کودکان روی دامنش هر روز

گرم بازی و ناز در اینجا

لحظه ای بی عمو خدا نکند

بی عمو یک کلام واویلا

کیست او مرد تند باد حسین

اوست تفسیر ان یکاد حسین

این صدای خروش تکبیر است

لحظه های حضور یک شیر است

در خیال شکار آمده است

مثل یک رعد مثل یک تیر است

لرزه افتاده بر ستون زمین

دیدنش هم عجب نفس گیر است

علمش را به دشت می کوبد

نوبت تند باد شمشیر است

نفس صد سپاه بند آمد

هر گلو اسیر زنجیر است

لحظه ای روی پا نمی ماند

هر که حتی ز عمر خود سیر است

آی لشکر فقط فرار کنید

ناله ی دشمن زمینگیر است

آمده شیر بی مثال علی

گرهی زد به دستمال علی

آسمان را دوباره حیران کرد

دشت را یک نفس پریشان کرد

یک نگاهش برای یک لشکر

خاک بر چشم گوی و میدان کرد

چشم بد دور از قیامت او

مثل حیدر به رزم جولان کرد

گرهی زد میان ابرویش

زهره ها را درید و طوفان کرد

تیغ را در میان انگشتش

اندکی چرخ داد و رقصان کرد

نعره ای زد که مرد آمده است

جنگ را مکتب دبستان کرد

خانمان همه به ویرانی است

تازه هنگامه ی رجز خوانی است

تیغ را لحظه ای که می چرخاند

آسمان را به خاک می چسباند

چشم تا که کار می کند اینجا

دست و پا را به سینه می پیچاند

تپش قلب آب می آمد

گیسوی مشک را که می افشاند

ذولفقاری که بین پنجه اوست

کوه را با اشاره می سوزاند

هیبت چشم او همان اول

جنگ را بین دشت می خواباند

هر که سر داشت بی سر آمده است

همه گفتند حیدر آمده است

افق این نگاه را بنگر

چشم های سیاه را بنگر

شمس را شمع کرد و پنهان کرد

نیم روز است و ماه را بنگر

همه ی کودکان را بنگر

یک حرم یک سپاه را بنگر

مادری آمد و اشاره نمود

کودک بی گناه را بنگر

کودکی دید روی دامانش

اشک زد حلقه گرد چشمانش

مشک را تا گرفت بر دوشش

نهر شد چون همیشه مدهوشش

می زد آب موج او تشنه

خنده ای بر لبان خاموشش

اسب را سمت خیمه ها هی کرد

دل غمگین خیمه در جوشش

وای تیغی رسید بر دستش

مشک را برد بین آغوشش

تیر ها می رسید از هر سو

پیکرش را نمود گلپوشش

گفت دیدی که آبرویم رفت

تا صدایی رسید بر گوشش

چشم وا کرد دید از مشکش

آبرویش چکید از مشکش

به دلش تیر غصه ها می خورد

شعله بر جان کربلا می خورد

چشم خود بست و دید لب تشنه

کودکی را که دست و پا می زد

مادری در کنار گهواره

ساقی خیمه را صدا می زد

دید دنبال گوشواره کسی

ضرب سیلی به بچه ها می زد

از دل حلقه ای نگین افتاد

گل ام البنین زمین افتاد

*******************************************************

وقتش رسیده تا به بیانم توان دهید

وقتش رسیده تا به بیانم توان دهید
این حرفهای مانده به دل را زبان دهید
وقتش رسیده روی پر جبرئیل ها
شعری به قلب این قلم از آسمان دهید
تامیوه ی رسیده مضمون به ما رسد
قدری درخت واژه تان را تکان دهید
ارزانی ستاره بود ماه آسمان
ماه مدینه را به من امشب نشان دهید
من از شما به غیر شما را نخواستم
هرچه ثواب هست به این و به آن دهید
امشب که ساقی آمده از مشک عشق او
یک کاسه آب دست من نیمه جان دهید
در برکه نگاه علی خوش دمیده است
ماهی که ماه هم مثلش را ندیده است

حالا که ماه آمده پیدا ترین شده ست
یوسف ترین رسیده و زیباترین شده ست
منصوب گشته است به باب الحوائجی
پیغمبری ندیده مسیحاترین شده ست
ابروی او نیامده محراب عاشقی
گیسوی او نیامده یلداترین شده ست
بین قبیله ای که همه سرو قامتند
قامت کشیده خوش قد و بالاترین شده ست
لیلا میان شهر مجانین نه… این پسر
در شهر لیلی آمده لیلا ترین شده ست
ساقی زیاد بوده در این خاندان
سردار کربلاست که سقا ترین شده ست
عباس روح جاری از نیل تا فرات
عباس راهِ رفتنِ در کشتی نجات

شعبان برای ماست گواراتر از رجب
شیرین تر از شهدِ لب یارم از رطب
امشب شب تولد روح دلاوری ست
امشب شب وفاست شب غیرت و ادب
باید به پیش ابروی او سجده آوریم
چون واجب است محضر او امر مستحب
امشب شب چهارم ماه است آمده
ماه شب چهارده از قلب نیمه شب
نامش پر از کنایه پر از استعاره است
شب ماه و روز مهر و سحرها ستاره است

عرض ارادتم به اباالفضل بارها
برده مرا به جرگه ی بی اختیارها
چون موج ،سر به سینه ی هر صخره میزنم
آثار عاشقی ست از گونه کارها
محدود ما یکی دو قبیله نمیشود
عشقش دوانده ریشه به ایل و تبارها
مانند او نیامده دیگر به روزگار
مانند من گدای نگاهش هزارها
دلداده اند در ره او صاحبان دل
سر داده اند در قدم او سوارها
از او ندیده ام به خدا دادرس تری
آقا تری کریم تری هم نفس تری

با این که با اصالت و ارباب زاده بود
یک عمر چون رعّیت این خانواده بود
بذر ارادتی که به دل کاشت مادرش
حالا چو سرو قامت او ایستاده بود
در پیش فاطمی نسبان سر به زیر بود
انگار این ارادت او بی اراده بود
در آخرین سجود نماز محبتش
در پیش پای فاطمه از زین فتاده بود
آنها که دیده اند نوشتند عاقبت
سر روی پای حضرت زهرا نهاده بود
زهرا کنارش آه نفس گیر میکشد
با دست خود ز دیده ی او تیر میکشد

ما جز خدا به غیر توکل نمیکنیم
ما جز به اهل بیت توسل نمیکنیم
باید در این زمانه ولایت مدار بود
ورنه به هیچ جای جهان گُل نمیکنیم
ما ذاکریم؟ نه همه سرباز رهبریم
وقتی که امر کرد تأمل نمیکنیم
گوید اگر روید در آتش به سر رویم
سر هم اگر که خواست تعلل نمیکنیم
هرکس که در مقابل آقا بایستد
در هر لباس و پست، تحمل نمیکنیم
عباس ماند چون که مطیع امام بود
در او چرا به حرف امامش حرام بود

*******************************************************

الا یا ایها الساقی، جوابی خواهش من را 

الا یا ایها الساقی، جوابی خواهش من را
بده از جام مشتاقی شرابی مرد افکن را
شرابی از خم بالا بریز از گوشه ی صهبا
که با یک جرعه اش از پا بیندازد تهمتن را
تو خورشیدی و من کورم، تو نزدیکی و من دورم
به داروی نگاه خویش درمان کن ندیدن را
بریز از جام عاشورا که بینی مست سرتا پا
گریبان می درم یک جا، نه پیراهن که جوشن را
ترنج و تیغ در دستم، سراپا انتظارستم
چو یوسف سر برون آری ببینی سر بریدن را
چو چشم خویش وا کردم، هوای کربلا کردم
دو گوشم با اذان گفتند تکلیف معین را
منم طفلی که نوپا شد، برای عشق شیدا شد
دمی روی تو پیدا شد، زبان بخشید الکن را
خدارا شکر یا مولا شده تقصیر سهم ما
ز تو منت گذاری و ز من منت کشیدن را
ز بند خود رهایم کن، به دست خود هوایم کن
که تا کرب و بلا بر من بیاموزی پریدن را
چو نامت بر لب آوردم نظر بر آسمان کردم
شنیدم از ورای عرش تکبیر متنتن را
من بیچاره مدیون امیرالمونین هستم
دخیل بند نعلین یل ام البنین هستم
الا یا ایها الساقی، بریز از عشق در جانم
تو هر شب میزبانی و من امشب بر تو مهمانم
هوای حال من ابری، مکش دامن، مرو صبری
کویر سینه را لطفی که من محتاج بارانم
تو ای باران افلاکی نگاهی بر من خاکی
بگیر ای شبنم پاکی غبار غفلت از جانم
خدا از قصه می گفت و نبی یاقوت می سفت و
علی یعقوب و یوسف تو، و من هم اهل کنعانم
کف دریای مولایم، کف دست تو دریایم
اشارت کن به سر آیم، بفرمایی بفرمانم
ز راه توست توحیدم نگاه توست تاییدم
پگاه توست خورشیدم طلوع توست درمانم
یکی در بند آمالش، یکی پابند اعمالش
منم در بند و پابندت نه از اینم نه از آنم
خدا تمثیل شد با تو، صفا تاویل شد با تو
وفا تکمیل شد با تو، تو دین و من مسلمانم
قدت مصداق بالایی، دمت تریاق عقبایی
ستون طاق دنیایی در این تثلیث حیرانم
امیر نشئتینی و امید عالمینی و
تو هارون حسینی و من از خیل غلامانم
تو صاحب اختیاری و من و بی اختیاری و
تفقد کن برنجانم، ترحم کن بسوزانم
همه دنیا و ما فیها، فدای یوسف زهرا
امام عصر می گوید فدای تو عمو جانم

*******************************************************

دین و دلم برده ای، ماه سکینه 

دین و دلم برده ای، ماه سکینه

بی تو چگونه روم سوی مدینه

تشنه بی دست ای علمدار

کشته سرمست ای علمدار

ای پسر سوم زهرا علمدار…

سر به روی دامن فاطمه داری

روی لبت از چه رو زمزمه داری

فرق تو پاره ای عملدار

سینه شراره ای عملدار

کعبه ای در علقمه داری علمدار…

رفتن تو می شود اوج غم من

جسم تو افتاده دور از علم من

چشم تو بسته ای عملدار

خسته خسته ای عملدار

پای عدو و حرم من علمدار…

*******************************************************

آسمان سوی علقمه می‌رفت

مشک تشنه به روی دوشش بود

بی امان سوی علقمه می‌رفت

در نگاهش خروش دریا داشت

آسمان سوی علقمه می‌رفت

چشم ها محو شیوه‌ی رزمش

معرکه از صلابتش پُر بود

قلب سقای تشنه لب اما

از تب سرخ «العطش» پُر بود

خنکای شریعه را حس کرد

چشم خود را به خیمه ها می‌دوخت

لب او در نهایت ایثار

در کنار فرات هم می‌سوخت

مشک از شوق گریه پُر می‌شد

که تو لب تشنه ای و سیراب است

وَ تو از مشک خود پریشان تر

لب خشکت به یاد ارباب است

در هیاهوی موج های فرات

لحظه لحظه سراب می‌دیدی

لب خشک علی اصغر را

در زلالی آب می‌دیدی

جرعه جرعه وفا، محبت، عشق

مشک نه این سبوی ساقی بود

تو گمان می‌کنی که آب ولی

همه‌ی آبروی ساقی بود

پر گشودی دوباره سوی حرم

تیرها نیز پر درآوردند

تا که از راز تشنگیّ تو و

مشک لب تشنه سر درآوردند

ناگهان بغض مشک سر وا کرد

یک سه شعبه رسیده بود از راه

چشم های تو بوسه باران شد

در هجوم سه شعبه ها ناگاه

حاجت دست‌های پاک تو را

زودتر از خودت روا کردند

دست های گره گشای تو را

یک به یک از تنت جدا کردند

سنگ ها گرم استلام لبت

حج سرخت چه زود کامل شد

نیزه ها در طواف پیکر تو

بر سر تو عمود نازل شد

رمق از زانوان آقا رفت

بغض أدرک أخا که سر وا کرد

از روی اسب، پرپر و بی دست

سجده ات را که او تماشا کرد

تو به آغوش زخم ها رفتی

سایه ات از سر حرم کم شد

کمر کوه از غم تو شکست

قامت آسمان دگر خم شد

چشم ها در غروب تو می‌سوخت

دشت از داغ تو لبالب بود

تکیه گاه حرم! فراق تو

اول بی کسی زینب بود

بی‌پناهی خیمه ها، بی تو

هر دلی را پُر از محن می‌کرد

همه دیدند بعد تو ارباب

کهنه پیراهنی به تن می‌کرد

*******************************************************

در کنار علقه سروی زپا افتاده است (مرثیه) 

در کنار علقه سروی زپا افتاده است

یا گلی از گلشن آل عبا افتاده است

در فضای رزمگاه نینوا با شور و آه

ناله جانسوز ادرک یا اخا افتاده است

از نوای جانگذار ساقی لب تشنه گان

لرزه بر اندام شاه نینوا افتاده است

شه سوار اسب شد تاسر بمیدان رویکرد

تا ببیند جسم عباسش کجا افتاده است

ناگهان از صدر زین افکند خود را بر زمین

دید بسم الله از قرآن جدا افتاده است

تا کنار نهر علقم بوی عباسش کشید

دید برخاک سیه صاحب لوا افتاده است

کرده در دریای خون ماه بنی هاشم غروب

تشنه لب سقای دشت کربلا افتاده است

دست خود را بر کمر بگرفت و آهی بر کشید

گفت پشت من زهجرانت دوتا افتاده است

خیز برپاکن لوا آبی رسان اندر حرم

از چه رو برخاک این قدرسا افتاده است

بهر آبی در حرم طفلان من در انتظار

از عطش بنگر چه شوری خیمه­ها افتاده است

هر چه شه نالید عباسش زلب لب برنداشت

دید مرغ روح او سوی سما افتاده است

گفت بس جسم برادر را نرم در خیمه گاه

دید هر عضوی ز اعضایش سوا افتاده است

حال زینب رامگو علامه از شه چو ن شنید

دست عباس علمدارش جدا افتاده است

*******************************************************

ای ماه بنی هاشم خورشید لقا عباس (مدح) 

ای ماه بنی هاشم خورشید لقا عباس

ای نور دل حیدر، شهدا عباس

ای از تو دل اطفال روشن به امید آب

ای ساقی غم پرور،‌میزان وفا عباس

ای تشنه آب آور،‌ای کشته نام آور

ای صف شکن لشکر سردار صفا عباس

لب تشنه شدی بر آب لب دوخته برگشتی

جان را به لب آوردی با عین رضا عباس

ای میر علمداران ، سقا وفا داران

د رجمع فدا کاران بودی به سزا عباس

تو درس وفا دادی با دست جدا دادی

دست همه محزون گیر از بحر خدا عباس

*******************************************************

وعده ‏اى داده ‏اى و راهى دریا شده‏اى (مرثیه)


وعده ‏اى داده ‏اى و راهى دریا شده‏اى

خوش به حال لب اصغر که تو سقا شده‏اى

آب از هیبت عباسى تو مى ‏لرزد

بى عصا آمده‏اى حضرت موسى شده‏اى

بى سجود آمده‏اى یا که عمودت زده‏اند

یا خجالت زده‏اى وه که چه زیبا شده‏اى

یا اخا گفتى و ناگه کمرم درد گرفت

کمر خم شده را غرق تماشا شده‏اى

منم و داغ تو و این کمر بشکسته

توئى و ضربه‏اى و فرق ز هم وا شده‏اى

سعى بسیار مکن تا که ز جا برخیزى

کمى هم فکر خودت باش ببین تا شده‏اى

مانده‏ام با تن پاشیده‏ات آخر چه کنم؟

اى علمدار حرم مثل معما شده‏اى

مادرت آمده یا مادر من آمده است

با چنین حال به پاى چه کسى پا شده‏اى

تو و آن قد رشیدى که پر از طوبى بود

در شگفتم که در این قبر چرا جا شده‏اى

*******************************************************

یه روزی من و تو توصف قیامت میگیریم سراغ سبب شفاعت (نوحه)  

یه روزی من و تو توصف قیامت میگیریم سراغ سبب شفاعت

میبینیم دوتا دست روی دست زهراست

وامیشه با اون دست ،گره های امت

ابوالفضل

ای که چشمه های نور و رحمته میون دستای خدایی تو

من فدایی پدرومادرم ،پدرو مادرم فدایی تو

من تشنه تو دریا ابوالفضل

من مجنون تو لیلا ابوالفضل

منم بنده و تو مولا ابوالفضل

ابولفضل یا ابوالفضل یا ابوالفضل

چه شبای خوبیه

شبای دل مویه ها

شبای اشک

شبای شور

شبای شور و گریه ها

میرسه تا کرب و بلا

شور عشق و نوحه ها

ابوالفضل آقامه

ابوالفضل مولامه

شهادت پیش پیش پای ابوالفضل رویامه

ای که در دوعالم یکتایی

گره گشای دلهایی

تو برق شمشیر مولایی

تو عشق دلهایی

ای طنین شور و شیدایی

خدای حسن و زیبایی

به روز محشر هم سقایی

تو دلبر مایی…

*******************************************************

ای تب عشق خیمه ها (نوحه)  

ای تب عشق خیمه ها

ماه شب عشق خیمه ها

بی تو شبم تاره

آرزوی لب تشنه ها

نیومدی افتاد از صدا طفل تو گهواره

بعد تو ای همه امیدم کار حرم زاره

غرق ب خون تنت ای وای

جسم تو پر داره

خیمه شده آه

شده گریه

شده ناله

شده نوحه بعد تو

تو موندی و مشک دریده و علم. ابالفضل

من موندم و رنگ پریده و حرم. ابالفضل

پهلوون ام البنین

چرا شدی نقش زمین

زخمی و پردردی

میگه رقیه که بدون

دیگه نمیخوام آب ای عمو

کی میشه برگردی…

بعد تو مادر شیرخواره یک شبه پیر میشه

چادر خیمه ها میسوزه

زینب اسیر میشه

زینب شده آب

شده دل خون

شده اصغر

شده بی کس بعد تو…

وقتی روی نی سرمونو میبرن ابالفضل

تو کوچه ها خواهرمونو میبرن ابالفضل

تو موندی و مشک دریده و علم ابالفضل

من موندم و رنگ پریده و حرم ابالفضل…

*******************************************************

پشت سر دعای زینب و رباب (نوحه)   


پشت سر دعای زینب و رباب

پیش رو صدای زمزمه ی آب

یک تنه میزنه به قلب لشگر ابوتراب

روی لب سقای حرم

ای ساقی کوثر مدد

علم به دست و روی علم

نوشته یاحیدر مدد

از همه ما سوا

از همه خیمه ها

از دل و جان ما

تا ابد میرسد این ندا

یا ابالغوث ادرکنی

یا ابالفضل ادرکنی

نعره هات تو میدونه چه آتیشن

زیر پات به لرزه افتاده زمین

تا ابد یارته دعای خیر ام بنین

میگه حسین ای ماه حرم

ای تک سوار لشگرم

مدینه ای کاش بودی داداش

تو کوچه پیش مادرم

تو دل علقمه

غصه ی عالمه

با قدی که خمه

میخونه زیر لب فاطمه

یا ابالغوث ادرکنی

یا ابالفضل ادرکنی

*******************************************************

تو آرزوی لب سقا (نوحه)

تو آرزوی لب سقا
شریعه در خروشه

هزار هزار چشمه خواهش
زیر پاهاش می‌جوشه

دل فرات موج می‌زنه که ای تشنه! لب تر کن لب‌هاتو
شدم شبیه شوره‌زار دارم می‌نوشم اشک چشماتو
شعله به جون من نکش بیا و نشکن جام دستاتو

به من بگو وقتی بهم رسیدی
تو انعکاس موج من چی دیدی

آب روون قطره‌ای از تو
به کام من حرومه

اگه تو مشکم نمونی
کار سقا تمومه

یادت بمونه ای فرات که ارباب من تشنه آبه
تا خیمه‌گاه خنک بمون که مثل آتیش دل‌ها بی‌تابه
تویی همون بارونی که دوای درد طفل ربابه

زلال تو تیمم وضومه
رسوندنت به خیمه آرزومه

ای ساقی لب‌تشنگان اباالفضل(ع)
از کف بریز آب روان اباالفضل(ع)

کلمات کلیدی : ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،