مداحان اهل بیت(علیه السلام)
اهلبیت (علیهم السلام)
- پیامبراعظم(صل الله علیه و آله)
- امام علی(علیه السلام)
- حضرت زهرا(سلام الله علیها)
- امام حسن(علیه السلام)
- امام حسین(علیه السلام)
- امام سجاد(علیه السلام)
- امام باقر(علیه السلام)
- امام صادق(علیه السلام)
- امام کاظم(علیه السلام)
- امام رضا(علیه السلام)
- امام جواد(علیه السلام)
- امام هادی(علیه السلام)
- امام عسگری(علیه السلام)
- امام مهدی(ارواحنا له الفداء)
- خاندان عصمت(علیهم السلام)
آمار مشاهده
اشعار حضرت علی اصغر(ع)
بگو که یکشبه مردی شدی برای خودت
نشان بده به همه چه قیامتی هستی
از آسمانیِ گهواره روی خاک بیفت
پدر قنوت گرفته تو را برای خدا
که شاید آخر سیر تکامل حَلقات
یکی به جای عمویت که از تو تشنهتر است
بده تمام خودت را به نیزهها و بگیر
و بعد، همسفر کاروان برو بالا
و در نهایت معراج خویش میبینی
سه روزِ بعد، در افلاک دفن خواهیشد
بس کن رباب نیمه ای از شب گذشته است
اولین روز است بی گهواره میگردی علی
طفل شیرم شیر نه، تیر بلا را دوست دارم
مثل قاسم، مثل اکبر، مثل عمو، مثل بابا
باغبان آغوش خود را باز کرد
گوهر دردانه را در جان کشید
داده ام قربانیان بی شمار
در میان گفتگو دستی ز کین
تیر آمد ناگهان بر گل نشست
نوگل زیبای باغ باغبان
از سه سو خون از گلویش میچکید
تاریخ : پنجشنبه ، ۱۰ آذر ۱۳۹۰
بازدید : ٤٣٤٩
بگو که یکشبه مردی شدی برای خودت (مرثیه)
بگو که یکشبه مردی شدی برای خودت
و ایستادهای امروز روی پای خودت
نشان بده به همه چه قیامتی هستی
و باز در پی اثبات ادعای خودت
از آسمانیِ گهواره روی خاک بیفت
بیفت مثل همه مردها به پای خودت
پدر قنوت گرفته تو را برای خدا
ولی هنوز تو مشغول ربّنای خودت
که شاید آخر سیر تکامل حَلقات
سه جرعه تیر بریزی درون نای خودت
یکی به جای عمویت که از تو تشنهتر است
یکی به جای رباب و یکی به جای خودت
بده تمام خودت را به نیزهها و بگیر
برای عمه کمی سایه در ازای خودت
و بعد، همسفر کاروان برو بالا
برو به قصد رسیدن، به انتهای خودت
و در نهایت معراج خویش میبینی
که تازه آخر عرش است، ابتدای خودت
سه روزِ بعد، در افلاک دفن خواهیشد
کنار قلب پدر، خاک کربلای خودت
**********************************************************
بس کن رباب نیمه ای از شب گذشته است (مرثیه)
بس کن رباب نیمه ای از شب گذشته است
دیگر بخواب نیمه ای از شب گذشته است
کم خیره شو به نیزه ، علی را نشان نده
گهواره نیست دست خودت را تکان نده
با دست های بسته مزن چنگ بر رخت
با ناخن شکسته مزن چنگ بر رخت
بس کن رباب حرمله بیدار می شود
سهمت دوباره خنده انظار می شود
ترسم که نیزه دار کمی جابجا شود
از روی نیزه راس عزیزت رها شود
یک شب ندیده ایم که بی غم نیامده
دیدی هنوز زخم گلو هم نیامده
گرچه امید چشم ترت نا امید شد
بس کن رباب یک شبه مویت سپید شد
پیراهنی که تازه خریدی نشان مده
گهواره نیست دست خودت را تکان مده
با خنده خواب رفته تماشا نمی کند
مادر نگفته است و زبان وا نمی کند
بس کن رباب زخم گلو را نشان مده
قنداقه نیست دست خودت را تکان مده
دیگر زیادت این غم سنگین نمی رود
آب خوش از گلوی تو پائین نمی رود
بس کن ز گریه حال تو بهتر نمی شود
این گریه ها برای تو اصغر نمی شود
**********************************************************
دیدنت در همه ی راه معما شده است (مرثیه)
دیدنت در همه ی راه معما شده است
تو کجا نیزه کجا وای چه با ما شده است؟
دیدنت سخت ولی سخت تر از آن این است
باز م حرمله سر گرم تماشا شده است
باورم نیست که بالای سرم می خندی
دل من سوخته تر از دل لیلا شده است
ساربانی که نگین پدرت را دارد
چند روزی است در این قافله پیدا شده است
حجم تیری که علمدار زمین گیرش شد
باورم نیست که در حنجره ات جا شده است
کاش آرام رود قافله تا راه روی
بعد من نوبت لالایی زهرا شده است
کاش ارام رود تا که نیفتی از نی
ولی افسوس سر رأس تو دعوا شده است
نیزه داری که تو را می برد این را می گفت
باز هم زخم گلوی پسرت وا شده است
**********************************************************
اولین روز است بی گهواره میگردی علی
اولین روز است بی گهواره میگردی علی
یک شبه مادر برای خود شدی مردی علی
آخرین باری که بستم بند این قنداق را
در دلم افتاد دیگر برنمی گردی علی
بیشتر شرمنده می سازی پدر را گریه کن
بس کن این لبخند اشکم را در آوردی علی
زانویت را جمع کردی بس که پیچیدی به تیر
دست ها را جمع کردی بس که پر دردی علی
باز کن از ساقه این تیر انگشتان خود
نیست هم بازی تو ، بیچاره ام کردی علی
بی تعادل هستی و ماتم چگونه با سرت
حجم تیر حرمله را تاب آوردی علی
میزنی لبخند پیدا می شود سرهای تیر
عاقبت دندان شیری هم در آوردی علی
**********************************************************
حال دعا
طفل شیرم شیر نه، تیر بلا را دوست دارم
تشنهکامم، آب نه، دریای لا را دوست دارم
از شب میلاد گفتم، با زبان بی زبانی
عاشق کرب و بلایم، کربلا را دوست دارم
مثل قاسم، مثل اکبر، مثل عمو، مثل بابا
اشک شب، سوز درون، حال دعا را، دوست دارم
چشمهایم، نیم باز و رنگم از صورت پریده
از نوا افتادم اما، نینوا را دوست دارم
پر زدم از دامن گهواره در آغوش بابا
وصل یار و دوش مصباح الهدا را دوست دارم
باید از تیر سه شعبه، ذبح گردد حنجر من
در ره جانان، سرِ از تن جدا را، دوست دارم
حرمله، این تیر زهرآلود تو، این حنجر من
من ز نوک تیرها، آب بقا را دوست دارم
کردهام خود را جدا از دامن پر مهر مادر
بر سر دوش پدر، وصل خدا را دوست دارم
مرهم زخم گلوی من، بوَد، اشک محبّان
دوستان! من گریه و اشک شما را دوست دارم
با همین پروندۀ آلوده از لطف و کرامت
اشک چشم «میثم» بیدست و پا را دوست دارم
**********************************************************
السلام علی الرضیع الصغیر – شعر روضه حضرت علی اصغر (ع)
باغبان آغوش خود را باز کرد
فصلی از دیوان عشق آغاز کرد
گوهر دردانه را در جان کشید
با خدایش اینچنین آواز کرد
داده ام قربانیان بی شمار
عشق تو با من چنین اعجاز کرد
در میان گفتگو دستی ز کین
تیر دیگر در کمانش ساز کرد
تیر آمد ناگهان بر گل نشست
برگ برگش صحبت از یک راز کرد
نوگل زیبای باغ باغبان
زخم بر حنجر برایش ناز کرد
از سه سو خون از گلویش میچکید
آسمان را غرق در پرواز کرد
**********************************************************
زبانحال امام به تیر سه شعبه
ای تیر بلا شیشه ی جان را تو شکستی
وی پیک اجل قلب جهان را تو شکستی
چشمم به رهت بود ,رسیدی به سراغم
آیینه ی آیین زمان را تو شکستی
داغ علی اکبر به دمت گشته نشانه
خون گریه نما,چون که نشان را تو شکستی
از بوسه گه فاطمه تقبیل نمودی
گنجینه ی اسرار نهان را تو شکستی
قلبی که بود قلب همه عالم امکان
کاشانه به خود کردی و آن را تو شکستی
آن لحظه که اندر دل من جای گرفتی
یکباره دل عالمیان را تو شکستی
از نای دلم نغمه ی یا فاطمه خیزد
آخر به گلو بغض فغان را تو شکستی
تیری چو تو بر سجده گه سر سپهم خورد
پیشانی آن یار جوان را تو شکستی
بر اصغر من نیز از این تیر زد اعدا
زآن قلب رباب نگران را تو شکستی
زآن حنجر و زآن سجده گه وزین دل پر سوز
فریاد,که پیمانه ی جان را تو شکستی
**********************************************************
حضرت علی اصغر(علیه السلام)
گریه نکن گل پسرم بخدا من شیر ندارم
ابی ندارم واسه تو جز اشکایی که می بارم
شاید بشه خودم برم از علقمه اب بیارم
شاید هنوز تومشک پاره ابی مونده
خجالت از توجونمو به لب رسونده
شعله ی خورشید لبای توروسوزونده
لایی لایی پسرم
تکون میدم گهوارتو همراه عمه زینب
اونقدر نگردون پسرم زبونتو دورلبت
الهی بارون بگیره تا که خنک بشه لبت
الهی که عوض بشه مسیر دریا
الهی وقتی که میری رو دست بابا
سفیدی گلوت علی جون نشه پیدا
لایی لایی پسرم
**********************************************************
خندید به روی پدر آندم که رها شد
گهواره تکان میخورد ٬ آرام نگیرد
از سینه خشکیده دگر کام نگیرد
حالا که شنیدست ندا «ینصرنی» را
جز عزم به میدان ٬ کمک انجام نگیرد
تشنه ست٬ ولی معرفت این است که دیگر
از دست کسی غیر نبی ٬ جام نگیرد
با گریه ی بی اشک صدا کرد پدر را
تا یکّه به میدان بلا گام نگیرد
بر سینه خود تنگ گرفتش شه والا
آنگونه که کس یار دلارام نگیرد
آورد به میدان به سر دست که گویی
جز بر سر دست پدر آرام نگیرد
در مذهب آن بی صفتان بود وگرنه
با تیر ٬ کس آهو بچه ای رام نگیرد
خندید به روی پدر آندم که رهاشد
مرغی که دگر دانه از این دام نگیرد
**********************************************************
شعر سینه زنی حضرت علی اصغر
اینمنواینشوروشرر،منوپرقنداقهعلیاصغر
بستةیکمویتوام،اگهتونبودیمنمنبودم،
دستخودمنیستآقاجوندوستتدارمباهمهوجودم
اینهمهیارویاورودلودلبرمنوپرقنداقهعلیاصغر
اینمنواینشوروشرر،منوپرقنداقهعلیاصغر
ریختهخداروزازل،توگلوجودمازگلوجودتو
ازنفستزندهمیشمبودونبودمبودهبودونبودتو
بستةیکمویتوام،اگهتونبودیمنمنبودم،
دستخودمنیستآقاجوندوستتدارمباهمهوجودم
اینهمهیارویاورودلودلبرمنوپرقنداقهعلیاصغر
قبلولادتیزدهدلیمیونسینهپرتبوتابم
بعدولادتیادمهعلیعلیشدهلالاییخوابم
ازکوچیکیمتابهحالاباشنیدننامتوخرابخرابم
آقامیشمتاوقتیکهگدایهمیشگیعزیزربابم
اینهمهیارویاورودلودلبرمنوپرقنداقهعلیاصغر
اینمنواینشوروشرر،منوپرقنداقهعلیاصغر
کتابحقتوییتوییگهوارهتومثلرحلکتاب
دورفلکبستهبهیکچرخشجشمهایطفلرباب
خندهتودلمیبرهدلمیبریازدلابوفاضل
خدانخوادگریهکنیگریهتوقاتلابوفاضل
اینهمهیارویاورودلودلبرمنوپرقنداقهعلیاصغر
اینمنواینشوروشرر،منوپرقنداقهعلیاصغر
