چهارشنبه ، ۳ اردیبهشت ۱۳۹۳
صفحه نخستارتباط با مادرباره ما
آمار مشاهده
اشعار مسلم بن عقیل(ع)
تاریخ : چهارشنبه ، ۹ آذر ۱۳۹۰ بازدید : ١٦٥٦

پیک مجروح تو شرمنده ات اقا شده است (مرثیه)   

پیک مجروح تو شرمنده ات اقا شده است

یار اواره ات ای یار چه تنها شده است

عرق شرم منو اشک دو چشمان من است

اگر این شهر شبیه شب دریا شده است

تا که خاکی نشده معجر زینب برگرد

که برای حرمت کوفه محیا شده است

خبرت امده و دست به کارند همه

شهر ازین شده بازار چه غوغا شده است

سنگ ها دست به دست از همه جا جمع شده

پای خاکستر و اتش همه جا وا شده است

کوچه هایش چقدر مثل مدینه تنگ است

وای هر کوچه پر از روضه ی زهرا شده است

شیرخواران پس از این خواب ندارند که با

تیر چون نیزه خود حرمله پیدا شده است

از همان روز که دیدند چه دارد با خود

حرف شش ماهه زدن بر نوک نی ها شده است

من از آن کعب نی و هلهله ها فهمیدم

که از امروز سر طفل تو دعوا شده است

گوشواره ،گل سر، چار قد و گهواره

رسم سوغاتی نامردم اینجا شده است

گرمی مجلس نامحرم بی پرواش

خنده بر بی کسی دختر نو پا شده است

هیزم آورده بریزد به تنورش خولی

در تنوری که به امید تو برپا شده است

آه برگرد که در بین حرامی هایش

سند سوختن دخترت امضا شده است

********************************************************************

سلام شاه شهیدان به مسلم بن عقیل ع (مرثیه)   

سلام ایزد منان ، سلام جبرایئل

سلام شاه شهیدان به مسلم بن عقیل ع

به آن نیابت عظمای سیدالشهدا

به آن جلال خدایی و آن جمال جمیل

سلام بر تو که دارد زیارت حرمت

ثواب گفتن تسبیح خواندن تحلیل

فراز بام سلام امام دادی و داد

میان لجه ای از خون جواب جای قتیل

********************************************************************

دیده به تیغ دوختم، تا مگر از دعای تو (مرثیه)  

دیده به تیغ دوختم، تا مگر از دعای تو
تو نگه افکنی و من، سر فکنم به پای تو
مرگ بود سعادتم که لحظه ی شهادتم
سایه فکنده بر سرم، قامت دلربای تو
گه بدنم به عشق تو، کوچه به کوچه می رود
گاه سر بریده ام گریه کند برای تو
روی کبود دخترم، هدیه به نازدانه ات
جان دو ماه پاره ام، هردو شود فدای تو
ای نفست روان من، کوفه میا به جان من
ورنه به نوک نی رود، رأسِ زتن جدای تو
چنگ زنند گرگ ها، بر تن پاره پاره ات
شسته زخون سر شود، روی خدا، نمای تو
ای که همه وجود من درغم توست نی نوا
بوده به گوشم از ازل قصه ی کربلای تو
کاش به دشت کربلا بودم و کشته می شدم
با شهدای نی نوا، در صف نی نوای تو
روز ازل شنیده ام، می نگرد دو دیده ام
پنجه ی قهر قاتل و طرهّ ی مشک سای تو
آنچه که می کنم نظر، خورده گره به یکدگر
سوز درون میثم و زمزمه ی عزای تو

********************************************************************

دل من بر سر این دار صفایی دارد  

دل من بر سر این دار صفایی دارد
وه که این شهر چه بام و چه هوایی دارد
خانه­­­­­­­ی پیرزنی خلوت زاویه من
هر که شد وحی به او، غار حرایی دارد
شب که شد داد زدم کوفه میا کوفه میا
مرغ حق در دل شب صوت رسایی دارد
پیکرم تا به زمین خورد صدا کرد حسین
شیشه از بام که افتاد صدایی دارد
پشت دروازه مرا فاتحه ای مهمان کن
تا بدانند که این کشته خدایی دارد
هم سرم بی بدن و هم بدنم بی کفن است
حالم از قسمت آینده نمایی دارد
در سر بی بدنم هست هزاران نکته
سوره ما نیز بسم الله و بایی دارد
دید خورشید که در بردن این نامه شدم
دست بر دامن هر ذره که پایی دارد

********************************************************************

کوچه گرد ِغریب میداند   

کوچه گرد ِغریب میداند
بی کسی در غروب یعنی چه !
عابر ِ شهر ِ کوفه می فهمد
بارش ِ سنگ و چوب یعنی چه

صف به صف نیت ِ جماعت را
بر نماز ِ امام می بستند
همه رفتند و بعد از آن هم
در به رویش تمام می بستند

در حکومت نظامی ِ کوفه
غیر ِ” طوعه” کسی پناهش نیست
همه در را به روی او بستند
راستی او مگر گناهش چیست ؟؟

ساعتی بعد مردم ِ کوفه
روی دارالعماره اش دیدند
همه معنای بی کسی را از
لب و ابروی ِ پاره فهمیدند *

داد میزد: “حسین” آقا جان!!
راه ِخود کج نما کنون برگرد
تا نبیند به کربلا زینب
پیکرت رابه خاک وخون برگرد ….

دست من بشکند ولی دستت
بهر ِ انگشتری بریده مباد
سر ِمن از قفا جدا بشود
حنجرت از قفا دریده مباد

کاش میشد به جای طفلانت
کودکانم بریده سر گردند
جان زهرا میاور آنها را
دختران را بگو که بر گردند

دختران را نیاور اینجا چون
دست ِ مردان کوفه سنگین است
وای از آن ساعتی که معجر از
غارت ِگوشواره رنگین است

یاس های قشنگ ِ باغت را
رنگ ِ پاییز می کنند اینجا
نعل نو میزنند بر اسبان
تیغ ِ خود تیز می کنند اینجا

نیزه ها را بلند تر زده اند
مردمانی پلید و بی احساس
حک شده زیر ِ نیزه ها : ” اینهاست!
از برای نبرد ِ با عباس …”

پیرزن ها برای کودک ها
قصه ی سنگ و چوب میگویند
” روی نیزه اگر که سر دیدی
سنگ بر او بکوب ” میگویند

می دهد یاد بر کمانداران
حرمله فن ِ تیر اندازی
فکر ِ پنهان نمودن و چاره
بر سفیدی ِ آن گلو سازی ؟

کوفه مشغول ِ اسلحه سازی ست
فکر مردم تمامشان جنگ است
از سر ِ دار ِِ کوفه می بینم
بر سر بام ِخانه ها سنگ است

تشنه ات میکشند بر لب ِ آب
گو به سقا که مشک بر دارد
طفلکی پا برهنه مگذاری
خار ِ صحرایشان خطر دارد

آخرین حرفهای مسلم بود:
ای که از کوفیان خبر داری!!
جان ِ زهرا برای دخترها
روسری ِ اضافه برداری !!

پیکرش روی خاک و طفلانش
کوچه کوچه پی اش دوان بودند
از گزند ِ نگاه ِحارث هم
تا پدر بود در امان بودند

مثل مولا سه روز مانده به خاک
پیکر بی سرش نشد عریان
مثل مولا که پیکرش اما
نشده پایمال ِ از اسبان

رسم دلدادگی به معشوق است
عاشقان رنگ ِ یار میگیرند
در همان لحظه های آخر هم
نام او روی دار میگیریند

********************************************************************

در کوفیان رنگی ز احساس و وفا نیست   

در کوفیان رنگی ز احساس و وفا نیست

در شهر این مردم، مسلمانی حیا نیست

بازار نیزه سازیش پر از هیاهوست

اما درون سینه ها مهر و وفا نیست

اینان همان حیدر ستیزان قدیم اند

در قلب آنها مهر و عشق مرتضی نیست

ای شهر نفرین گشته، نفرین بر وفایت

کار تو با اولاد زهرا جز جفا نیست

در کوچه ها می گردم و یاد تو هستم

اینجا همه بیگانه اند و آشنا نیست

دیروز این مردم به من لبیک گفتند

امشب کسی با نائب تو هم نوا نیست

رو کن به هرجایی که میخواهی؛ نه اینجا

زیرا که کوفه جز به قتل تو رضا نیست

درها همه بسته شده بر روی مسلم

جز یاد تو بر درد تنهایی دوا نیست

مسلم فدائی تو شد در شهر کوفه

مولا حلالش کن اگر در کربلا نیست

با من که مردَم اینچنین کردند مولا

با زینبت برگرد، امان در کوچه ها نیست

********************************************************************

آقا نیا آقا (نوحه)    

غمت تو چشمام، برا آقام، دلم پر از خون، آقا نیا آقا

عطش رو لبهام، شده شب هام، شام غریبون، آقا نیا آقا

دلگیرم برا حرم تو، میگیرم عزای غم تو

میمیرم برای قد و بالای صاحب علم تو

کوفه همون کوفه نیست، آقا نیا

کوفه دیگه بی حیاست، آقا نیا

کوفه عوض شده ولی، آقا نیا

کوچه همون کوچه هاست، آقا نیا

تیغاشون برای سر تو

سنگاشون برای خواهر تو

نامه نوشتن همه کوفه برای دعوت، آقا نیا آقا

درارو بستن تو دلاشون، شکسته بیعت، آقا نیا آقا

سنگا روی خونه ها، آقا نیا

تشنه ی خون، خنجرها، آقا نیا

گرمِ تو این شهر غم، آقا نیا

بازار آهنگرا، آقا نیا

غمت تو چشمام، برا آقام، دلم پر از خون، آقا نیا آقا

عطش رو لبهام، شده شب هام، شام غریبون، آقا نیا آقا

********************************************************************

بسم رب الوفاء، از مسلم نامه ای به زاده ی مرتضی (نوحه) 

بسم رب الوفاء، از مسلم نامه ای به زاده ی مرتضی

آقا سلامٌ علیک، اما بعد از سلام، جانم فدای شما

ای نامه که میروی به سوی حسین

از جانب من ببوس روی حسین

کاشکی میشد که نامه ام، پیک رهایی باشه

وقتی رسید به دستت، هنوز یه راهی باشه

کاشکی میشد ببینی، الان کجای کارم

شبیه یک غریبه، تو کوچه ها آواره ام

اینجا دلی نمونده، همه شبیه سنگ اند

به جز من و پسرهات، همه تو فکر جنگ اند

یه حرفایی شنیدم، که تو خبر نداری

کاشکی میشد حسین جان، دختراتو نیاری

دلبر آشنا، اینجا مُسلم شده، آواره ی کوچه ها

غریب و تنها شدم، فردا هم میشوم، جانم فدای شما

از قول من به عباس، بگو که ای علمدار

تا میتونی سر راه، مشک اضافی بردار

اونم باید بدونه، دشمنا بی شمارن

حتی برا یه دونه، شیش ماهه نقشه دارن

ای عزیز خدا، دستم بر دامنت، به سمت کوفه نیا

من از تو دورم، ولی، همراه نامه ام، جانم فدای شما

********************************************************************

ز دارالاماره، تو و یک اشاره (دودمه) 

ز دارالاماره، تو و یک اشاره

شده ورد جانم، لبیک یا حسین

در این خیمه مهمان، شدم با شهیدان

در این ماه ماتم، لبیک یا حسین